|
شراب هوش بنوشید از خم هستی/ قدم به وسعت بینایی قلم بزنید
|
دل بی رنگ من از این همه نیرنگ گرفت
پاک چون آینه ای بود که از زنگ گرفت
خنجر از پشت چنان زد به دل آن دشمن دوست
که از این حادثه تلخ دل سنگ گرفت
ساز می خواست از این غصه بنالد با چنگ
سینه ساز درید و نفس چنگ گرفت
...