یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا(آی بنده ها زیاد به یاد من باشید...)
ـ کی ها؟
ـ و سبحوه بکرة وَ أَصِیلًا ( صبح و شب)
ـچرا؟زوریه مگه؟
-ـ هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلِیکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ(نه! آخه من به یادتون هستم من و فرشته هام هر صبح و شب به یاد شما هستیم)
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 6:49 قبل از ظهر توسط سمیه مردانی
|
پارسال همین موقع ها بود "ستیغ سخن" داشتیم بهترین شعری که به دستم رسید...
قرار بود بیایم به کازرون اما_
نشد ردیف شود ... چون نبود قسمت ما
قطار بود، سر وقت و پرشتاب اما_
زمانه یار نبود و رفیق یاور ما
بدون فاصله پر می کشد دلم آنجا
زمان دیدن پرواز هر هواپیما
شما کنار هم و در دیار هم هستید
و من نشسته ام اینجا و رفته در رویا
نشسته ام سر شعرم که فحش بفرستم
به بخت در به در خود، به آسمان خدا
نشسته ام ... بله خوابم نمی برد امشب
نشسته ام ... بله خوابم نمی برد حتی
نشسته ام سر این شعرهای بی معنی
نشسته ام سر این شعرهای بی معنا
نشسته ام سر جایم چه ساکت و خسته
نشسته ام سرجایم چه خسته و تنها
نشسته ام من و اما سریع می گذرند
"به شاهراه زمان کاروان ثانیه ها"
قرار بود بیایم به کازرون امروز
برای دیدن "فرداییان در فردا"
برای دیدن شهر "سمیه مردانی"
قرار بود بیایم به کازرون حالا
دلم گرفته. چرا از قطار جا ماندم؟
دلم گرفته. چرا از قطار ماندم جا؟
قرار بود بیایم به کازرون من هم
قرار بود بیایم به "شهر سبز" شما...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 8:43 قبل از ظهر توسط سمیه مردانی
|
تو دَسُّم حاصلِ دنیا نَمُنده غیرِ دلخونی
که رفته خرمنِ عُمرُم دَمِ تَشبادِ تُوسونی
رو قنّاره ِی غم عِشقِت وا شاطور سیُوی هِجرون
هزار جام میکُنَن هَر دَم مثالِ گوشتِ قربونی
تو در امشُو نَخوسین ایّهاالنّاس اِشتو حال گُفتم
که میباره دِلُم شُرشُر مثالِ ابر بارونی
بِهُوی خون مُنی اَی گَردَنُم زیرِ تِوَر بِیلَن
مُ دَس وردار اِشِت نیسُم به هم ای سهل وآسونی
اِلهی آسمونِت گُل بباره کج ایزا رَسمَن؟
مُ با او دوسِ جونجونی او با مو دشمنِ خونی؟
میگن دنیا جوهونَن اَی دروغ نَمگَن سی چه نب مو
اَ چیش نِی دَمه غیرِ زحمتُ زجرُ پریشونی؟
کویرَن دنیامو صحرُی وِلَهکَن خاک خارسون
نه اُو داره نه اُودونی نه گلبونگ مسلمونی
اَ ترسِ دیوِ شُو هر دَم دِلُم تو سینه میرُمبه
ای شُوسون سیان یا شُو تو پِر پَنجِش مُ زندونی
خدوُی توم دون نه ناشکرُم که مینالُم اَ درگاهِت
کی غارت کِرده خون مونَم خودِت بِختَر مُ میدونی
کلامت مِث خارَن «مُحسِین» که اُوگَک دل میترکونه
تو خارسون گُلت کج بیک بگُم کِردِی گل افشونی؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط سمیه مردانی
|

کاری از من
منتظر نظراتتان هستم....
خانم وحیده نظری در وبلاگ سوگند به انجیر به این کشیده بنده و سروده ای از آقای محمد افضلی و محمدروحانی(نجواکاشانی )و همچنین سروده استاد علیرضا قزوه پیرامون حرکت بی شرمانه این خواننده لینک داده اند.
و آقای محمد نقیان در وبلاگ آیه های سپید پیامبری خاکستری به این کشیده بنده و سروده ای از آقای عباس حسین نژاد لینک داده اند.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط سمیه مردانی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط سمیه مردانی
|
امید مهدی نژاد در راستای همان ادعای امارات و همان حرفها و بحث ها سروده ای را به تازگی منتشر کرده است.بسیار خواندنی و هنرمندانه است در اینجا بخوانید:
طنز در موقعیت عربی
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط سمیه مردانی
|